طرح
۶ ۰۵ ۱۳۸۶در پریشانی چشم انداز
آنچه بر روزن مغموم دل ، آویخته است
نور انگور فروریخته از سینه ی تابستان نیست
به عبث فرصت گل رفت ز دست
آنچه از دشت عطش می گذرد
غیر هرم نفس گرم سرابستان نیست
در پریشانی چشم انداز
آنچه بر روزن مغموم دل ، آویخته است
نور انگور فروریخته از سینه ی تابستان نیست
به عبث فرصت گل رفت ز دست
آنچه از دشت عطش می گذرد
غیر هرم نفس گرم سرابستان نیست